تبلیغات
ستاره شب (ونوس) - یه داستان عبرت بار از مهر مادرانه
جمعه 16 بهمن 1388  10:09 ب.ظ
نوع مطلب: (داستان ،عاشقانه ها ،) توسط: ستاره شب -

مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برایامرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا میپخت
یک روز اون اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنهو منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
به روی خودمنیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم و فورا از اونجا دورشدم
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت، هووو، مامان تو فقطیک چشم داره!
فقط دلم میخواست یکجوری خودم رو گم و گور کنم.
کاش زمین دهن وا میکرد و منو ، کاش مادرم یه جوری گمو گور میشد
روز بعد بهش گفتم،اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری؟!!!
اون هیچ جوابی نداد....
حتی یک لحظه هم راجعبه حرفی که زدم فکر نکردم، چون خیلی عصبانی بودم.
احساسات اون برای منهیچ اهمیتی نداشت
دلم میخواست از اونخونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم وموفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج کردم،واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی
از زندگی، بچه ها وآسایشی که داشتم خوشحال بودم
تا اینکه یه روزمادرم اومد به دیدن من
اون سالها منو ندیدهبود و همینطور نوه هاشو
وقتی ایستاده بود دمدر، بچه ها به اون خندیدند
و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاداینجا اونم بی خبر
سرش داد زدم، چطورجرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همینحالا
اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینکه آدرسرو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد
یک روز، یک دعوتنامه اومد در خونه من در سنگاپور
برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش آموزانمدرسه
ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاریمیرم
بعد از مراسم، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون البته فقط از رویکنجکاوی
همسایه ها گفتن کهاون مرده
ولی من حتی یک قطرهاشک هم نریختم
اونا یک نامه به مندادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن
ای عزیزترین پسر من،من همیشه به فکر تو بوده ام.
منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها توترسوندم
خیلی خوشحال شدموقتی شنیدم داری میای اینجا
ولی من ممکنه کهنتونم از جام بلند شم که بیام تو رو ببینم
وقتی داشتی بزرگمیشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلیمتاسفم
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی، تو یهتصادف، یک چشمت رو از دست دادی
به عنوان یک مادر،نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یکچشم
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیایجدید رو بطور کامل ببینه
با همه عشق و علاقهمن به تو
مادرت


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
How long do you grow during puberty?
پنجشنبه 9 شهریور 1396 04:45 ب.ظ
Inspiring quest there. What occurred after? Good luck!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

ثمره عشمون تو راهه..........شنبه 9 آذر 1392

تولد..........پنجشنبه 8 فروردین 1392

ونوس..........دوشنبه 9 بهمن 1391

شعر من..........جمعه 24 آذر 1391

خبر..........شنبه 15 مهر 1391

اولین سالگرد ازدواج ..........سه شنبه 11 مهر 1391

اولین سالگرد ازدواج 3..........سه شنبه 11 مهر 1391

اولین سالگرد ازدواج 2..........سه شنبه 11 مهر 1391

اولین سالگرد ازدواج 1..........سه شنبه 11 مهر 1391

خبر..........جمعه 31 شهریور 1391

eshgam mamnunam..........جمعه 13 مرداد 1391

در دام آهوها..........یکشنبه 1 مرداد 1391

ونوس..........پنجشنبه 29 تیر 1391

دلتنگ..........پنجشنبه 22 تیر 1391

تقدیم به عشقم 1..........سه شنبه 20 تیر 1391

هترین روش جذب همسر (یک مطلب کاملا جدی )..........چهارشنبه 7 تیر 1391

تولدت مبارک..........شنبه 13 خرداد 1391

تقدیم به عشقم..........سه شنبه 2 خرداد 1391

چكار كنیم كه شوهرمان همیشه عاشقمان باشد..........شنبه 26 فروردین 1391

چگونه عزیز همسرمان باشیم؟..........پنجشنبه 24 فروردین 1391

خانمها: چگونه همسرتان را برای همیشه عاشق خود کنید..........دوشنبه 21 فروردین 1391

اولین روز اشنایی..........شنبه 19 فروردین 1391

راز علاقمند نگاه داشتن همسران..........شنبه 19 فروردین 1391

من صبورم اما..........پنجشنبه 10 فروردین 1391

این شب ها..........پنجشنبه 10 فروردین 1391

عکسهای سفره هفت سین..........شنبه 27 اسفند 1390

فال و طالع بینی سال ۱۳۹۱( سال نهنگ)..........شنبه 27 اسفند 1390

متن های عاشقانه غمگین..........یکشنبه 7 اسفند 1390

زیباترین جملات عاشقانه خدائی..........سه شنبه 25 بهمن 1390

دانستیها..........شنبه 1 بهمن 1390

همه پستها